میخندی و توی دلم غوغاست:|حسی مثل تحویل سال نو....

سلام

تعجب نکنید این قدر زود زود دارم پست میزارم:دی

فقط اومدم عکس بالا رو سنجاق کنم به خاطرات پست قبل

بعدا مفصل براتون خاطرات روز ماهگردو تعریف میکنم:)

دفتر سیمی هم همون روز گرفتیم.به همراه اون متفرعاتی که ملاحظه میفرمایید:)

+تقویم تاریخم سمت چپ اضافه کردم:)

ما بریم که کلی کار داریم:)

فکر کنم این پست اخرین پست سال 1394 باشه

خوبی بدی تو این سال از این حقیر دیدید حلال کنید

دوستتون دارم

مواظب خودتون باشید:)

  • نظرات [ ۲۱ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • پنجشنبه ۲۷ اسفند ۹۴

    چه قد خوبیم مــا:)

    سلام:)

    پنج روز مونده به عیدتون به خیر:)

    طبق معمول معذرت میخوام بابت سر نزدنم:(این مدت این قدر درگیر بودم که حتی وقت نکردم کامنتای پست قبلو جواب بدم....

    امروز 25 اسفند ماه اولین ماهگرد عقد من و همسرمه:) راستش واسه امروز خیلی ایده و برنامه داشتم ولی الان اصلا حوصله هیچکاری رو ندارم.میخواستم خودم یع کیک توپ بپزم ولی با این روال باید بریم کیک بخریم:)بهـــتـــر:)میخواستم برم واسه شوهی هدیه بگیرم ولی به دلیل پست قبل:دی فعلا کسری بودجه دارم:)

    توی عکس بالا تعدادی از هدایی که توی این ماه از همسرم دریافت کردم رو مشاهده میفرمایید.پرانتز باز-شکلات و چایی هدیه نیستنا-پرانتز بسته:)

    اونایی که وسط کادر هستن هم کیک پاپ  میباشد که حوصله نکردم چوبی درست کنم:) 

    این ماهگرد که خواب موندم و شوهر جان پیشئستی کرد اول تبریک گفت=>[کلیک] ایشالا ماهگرد بعدی من اول بشم:دی

    این روزا خوبم.یه کم ناراحتم یه کمم خستم ولی خدا رو شکر خوبم.بیشتر دردام روحیه که اونام ایشالا با گذر زمان خوب میشه:)

    چه قد خوبه که همسرت پایه همه دییوونه بازیات باشه و حاضر شه بعد از یه هفته کاری خسته کننده که اغلب روزاش تا ساعت شیش سر کار بوده و فقط یه جمعه وقت استراحت داره پاشه پیاده باهات بیاد بند:)

    وای که چه قدر خوش گذشت:)البته اگه پادرد های شب بعد منو نادیده بگیرید:)

    اینم منو و آقامون همین الان یهویی توی راه:)

    نکته یک:کسی ازمون عکس نگرفت:|خودمون دوربینو گذاشتیم رو تایمر تا ازمون عکس بگیره:)

    نکته دو:من هنوزم واسه عیدم هیچی نخریدم:(یعنی هیشکی هیچی برام نخریده:(

    نکته سه:امروز به پیشنهاد یه عزیزی فیلم سینمایی نهنگ عنبرو دیدم:)خیلی قشنگ بود.پیشنهاد میکنم حتما ببینید:)

    نکته چهار:{کلیک}

    نکته پنج:کلیک بالا اهنگ ب مثل بهار:)حسین توکلی.حجم:2.51mb

    نکته شیش:کامنتای پست قبلو هر کی نخونده بره ببینه.تجربه میشه واسه ایندش:دی خیلی اموزنده بودن.فقط به یه نکته رسیدم که یه کمش برمیگرده به سنت ها و رسم و رسوم و شهر به شهر و حتی ادم به ادم فرق داره...

    نکته هفت:دلم براتون تنگ شده بود

    نکته هشت:کسی از صاب خونه خبر نداره؟

    نکته نه:مرسی که هستید

    نکت ده:یا علی:)

  • نظرات [ ۲۰ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • سه شنبه ۲۵ اسفند ۹۴

    دغدغه های فکری خر است:|فاینال خر تر:(


    سلام علیکم

    بفرمایید ژله رولی:)

    خوب هستید؟

    احوالاتتون؟

    میبینم که نزدیک عیده و همه در حال تلاش و تکاپو واسه خرید عید

    این وسط من طفلی گیر کردن باید با همسر برم خرید؟با پدر برم خرید؟با خونواده شوهر برم خرید؟رومم نمیشه به هیشکدوم بگم:|

    دهنمم سرویس شده.هی به خودم میگم عیبی نداره

    یا مثلا فردا فاینال دارم ولی شهریمو هنو پرداخت نکردم

    نه روم میشه به ددی بگم بره پرداخت کنه نه روم میشه به شوهی بگم:|

    باز خوبه ددی سر برج یه مبلغی میریزه به کارتم وگرنه که میمردم.ولی خب حس خوبی ندارم که هنوزم از بابام پول تو جیبی میگیرم.این اقامونم که فکر میکنه من ماهی ام و ابشش دارم و پول لازمم نمیشه:دی

    خودمم که کلا گیجم اخه نمیدونم باید خرجکردمو از پدرم بگیرم یا همسرم؟یکی بیاد تکلیفمو روشن کنه:|

    ببخشید این پست اصلا قرار نبود در مورد این موضوع صحبت کنه.خودش بچه بدی شد:(

    حالا شما نظراتونو بگید شاید پیشنویسش کردم و عکسو گذاشتم پست بعدی:)

    ببخشید که نمیرسم زود زود بهتون یر بزنم و کامنتا رو هم دیر به دیر تایید میکنم:|

    به جز همون مورد بالا خدا رو شکر همه چیز بینمون خوبه و با هم دیگه داریم نهال عشق که بینمون به وجود اومده رو به یه درخت خوب و بزرگ و پربار تبدیل میکتیم:)

    ممنونم بابت دعاها و کامنتای قشنگتون

    +جهت پیشدستی کردن در پاسخ به کامنت ها:

    طرز تهیه ژله رولی:

    [کلیک]

  • نظرات [ ۱۸ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • جمعه ۱۴ اسفند ۹۴

    اولین پُست متاهــــلی:)

    سلام:)

    یه پست طولانی نوشتم و کلی حرف زدم ولی خب ثبت نکردم و پرید

    خوبید؟

    چه خبرا؟

    دلم براتون تنگ شده بود.

    وای که من عاشق ارامش اینجام:)

    چه خبر انتخابات؟ما که رفتیم و رای دادیم:دی

    از زندگی متاهلی براتون بگم همه چیز بین من و همسرم خوبه اما یه چیزی خیلی اذیتم میکنه اونم اینه که پدرم هنوز قلبا راضی به این ازدواج نیست:(

    هر چند که من عقد کردم و اون مرد الان دیگه رسما و شرعا و قانونا همسر منه اما دل بابام راضی نیست و این خیلی منو ناراحت و نگران میکنه:(

    البته میدونم یعنی مطمئنم که از دوست داشتن زیادیشه چون نگرانی هاش کاملا طبیعیه و من حساشو کاملا درک میکنم

    اما نمیدونم باید با این وضعیت چیکار کنم:|

    تو رو خدا دعا کنید درست بشه این قضیه و دل بابام نرم بشه:|

    بقیه چیزا تقریبا رو به راهه

    یعنی از اونجایی که من ادم بسیار منعطفی هستم میتونم خودمو با شرایط و موقعیت های عجیب غریب و تازه وفق بدم.

    یه چیز دیگه هم هست نمیدونم چرا اصلا خونه مادر شوهرم احساس راحتی نمیکنم.یعنی دلم میخواد هر چی میشه کمتر برم و اونجا خیلی موذبم:|

    دلمم خیلی زود زود واسه مامان و بابام تنگ میشه:|||

    وای من خیلی حرف دارم.ولی ترجیح میدم کمتر حرف بزنم و حرفامو بزارم تو پستای بعدی بگم:)

    عکس بالا کاپ کیک رنگین کمانه

    اولین شیرینی که بعد از کلی مشغله وقت کردم دو سه روز پیش درست کنم:)

    مزش خوب بود فقط یه کم سفت شده بود.

  • نظرات [ ۴۰ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • جمعه ۷ اسفند ۹۴

    آره قاطی فرشته هاییم ولی شیطونیم ما

    دیروز در تاریخ 19/11/1394

    ساعت چهار بعد از ظهر

    مزار شهدا

    رو به روی قبر مطهر یکی از شهدا

    دوستتون رفت قاطی مرغا:)

    +البته محرم شدیم فقط.بقیه کارا و مراسما موند واسه یکشنبه تولد حضرت زینب:)

    ++پیشاپیش معذرت بابت تایید نشدن همه کمنتای پشت قبل.بسیار بسیار درگیر بودم و هستم:|

    ==>اولش با ایده مزار شهدا مخالف بودم ولی وقتی رفتم خیلی خوشم اومد:)

    +++دیروز برای اولین با تنها با همسر جان رفتم خونه مامی شوهی:)

  • نظرات [ ۴۱ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • سه شنبه ۲۰ بهمن ۹۴

    ستارهای روشنی که قسمت نیست خاموش بشن:|

    امروز همشونو خاموش میکنم:)

    قــول

  • نظرات [ ۳۳ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • چهارشنبه ۱۴ بهمن ۹۴

    هرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست:|خو نمیگیرم به این تکرار طوطی وار نه


    بفرمایید قطاب:)

    امرو ظهر خوابم نمیبرد

    میخواستم کیک سه رنگ درست کنم گفتم بیخیال این رنگ های خوراکی مضر بشم حداقل بین دو تا کیک رنگی دو هفته فاصله بشه:)

    به اندازه کافی مواد مضر از طریق رد ولوت به بدن خونواده وارد کردم:دی

    دیگه گفتم این دفعه بزنم تو خط شیرینی سنتی:)

    و این شد حاصل کار

    بچه ها قطاب

    قطاب بچه ها

    طرز تهیه آسونه:)

    فقط علاقه میخواد و حوصله:)

    دست به کار بشید

    +دارم به دستورای آشپزیم یه سر و سامونی میدم تا همشونو بزارم توی وبلاگ تا هم خودم بتونم بعدنا ازشون استفاده کنم هم به درد اون دو سه نفری که شاید در آینده تصمیم دارن درست کنن بخوره:)

    ++دیروز یه روز بسیار بسیار عالی بود هر چند آخرش یه کوچولو تلخ شد ولی خیلی از اولین ها برام اتفاق افتاد:)

    +++اینم قطاب های خودم پز از یه نمای دیگه:)

    یه سری از عکسا رو که حوصله نکردم بزارم تو وبلاگ گذاشتم اینستا

    یه سری یا رو هم که گذاشتم وبلاگ حوصله نکردم بزارم اینستا

    کلا اینجا همه چی درهمه:)

    به دل نگیرید:)

    *عنوان مخاطب خاص نداره:)متن شعرو خیلی دوست دارم

    در پناه حق:))

  • نظرات [ ۲۱ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • سه شنبه ۱۳ بهمن ۹۴

    چالش عکس کارنامه:)

    خوب 

    همه نمره هام اعلام شد:)

    روزی که پستِ چالش کارنامه نمو رو دیدم با خودم گفتم من عمرا عکس کارناممو بزارم:|

    ولی جرئت به خرج دادم و این حرکت بزرگ رو انجام دادم

    مدار منطقی رو که همه افتادن:دی

    اخه امتحان اصلا یه وعضی بود:(

    ولی ریاضیات داغونم کرد:(

    آشفتم کرد:(

    خرابم کرد

    هی گفتم دعا کنید دعا کنید

    دعا نکردید این شد:دی

    {کلیک}

    این اهنگ کلیک فول اف انرژیه ها

    اصلا بترکون:)

    کارنامم برای جلوگیری از ابروریزی گذاشتم ادامه:دی

    به روی خودتون نیارید دیگه

    شما که همه میدونید چه قدر این ترم مشغله فکری در خصوص اون موضوع خاص رو داشتم و هنوزم دارم:|

    تازشم درسامم خیلی سخت بود.استادا هم خیلی سخت میگرفتن:(

    هر کیم گفت تنبل پیشاپیش بگم خودتی:)))

    پ.ن:ببخشید که کم سر میزنم.به خدا خیلی درگیرم.این چهل تا ستاره روشنو تا خاموش میکنم باز روشن میشن:|سر فرصت میام میخونمتون:)

  • نظرات [ ۲۸ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • يكشنبه ۱۱ بهمن ۹۴

    پست موقت:|

    سوال فنی:)

    آیا این که من وبلاگ مینویسم به نیمه گمشده مربوطه؟

    یعنی باید بهش بگم که وبلاگ مینویسم و نظرشو بپرسم؟

    چون شاید درآینده بخوام خاطراتمونو هم اینجا ثبت کنم و این موضوع به نحوی به ایشون هم مربوط میشه:دی

    و اینکه اگه گفت دوست ندارم وبلاگ بنویسی(که عمرا اگه بگه:دی)آیا وبلاگ نویسی رو کنار بزارم؟

    چون با توجه به پیشرفتی که تا الان داشتم این قد جو گیرم که اگه بهم بگه بمیر هم میمیرم:دی

  • نظرات [ ۲۶ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • شنبه ۱۰ بهمن ۹۴

    خاطره یعنی سکوت یعنی عذاب خاطره درد منه تو بیداری و خواب:|

    دوباره سلام:)

    دینگ دینگ اینم کیک قرمز مخملی من:)

    چه طوره؟

    میدونم به خوبی عکس پست قبل نشده ولی خوب اینم ورژن هدا گونشه:دی

    از اونجایی که حجم تک تک عکسا خیلی زیاد میشد گذاشتمشون کنار هم تا هم همه رو سر جمع یه جا داشته باشم و هم حجمش خیلی کم بشه:)

    فقط فر میزون نبود زیاد پف نکرد یه سمتش بیشتر پف کرد یه سمتش کمتر که مجبور شدم لایه روشو ببرم تا سطحش یکسان بشه:)

    از اونجایی که حسو حال درست کردن خامه فرم گرفته رو نداشتم و از اون طرف توی رسپی اصلی هم کیکو با کرم چیز فراستینگ پوشیده بودن و ددی بنده پنیر خامه ای دوست ندارن بر آن شدیم وتنبلی ترین راهو انتخاب کردیم و در عرض دو دقیقه یه رویال آیسینگ تُپل درست کردیم مالیدیم روش:)

    از مزشم نمیگم هم دهنتون آب میوفته هم تعریف از خود میشه:)

    عکس نی نی خاله ادامه مطلب:)

    تشریف ببرید:))

    +عنوانم چیز خاصی نمیگه کلا:)حاصل افکار پریشان نویسندست:دی

  • نظرات [ ۲۴ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • جمعه ۹ بهمن ۹۴

    میگما قــرمــز هم رنگ قشنگیه ها:)



    همه چیز امادست:)

    میریم که درست کنیم که کیک رد ولوت:)

    انتخاب واحد داره به صورت کاملا فجیعی پیش میره:(

    در حالی که از امروز شروع شده فقط دو تا نمره تایید شده

    که اونا هم نه پیشنیازن نه همنیاز

    و درس های ضروری هنوز تایید نشده:(

    امیدوارم زود تر همه چیز درست بشه:)

    حالمم خوبه

    ایام به کام و زندگی بر وفق مراد

    دقیقا داره همون اتفاقی میوفته که همیشه دوست داشتم بیوفته:)

    از اونجایی که در امر خظیر اشپزی زیاد نمیشه به دستورات سایت های داخلی اعتماد کرد

    ترجیح میدم دستورای کیک ها رو از اینجا بردارم:)

    هم عکس داره هم واضح توضیح داده:|

    همم به تقویت زبانم کمک میکنه:)

    نتیجه کیک رو توی پست بعدی اعلام میکنم

    خدا کنه خوب بشه و نخوره تو ذوقم:)

    نمیدونم چرا حالم الکی این قدر خوبه

    عصر جمعتون به خیر و شادی:)

  • نظرات [ ۱۱ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • جمعه ۹ بهمن ۹۴

    صرفا جهت خالی نبودن عریضه



    یه کم خوبم

    یه کم خوب نیستم

    دست و دلم به نوشتن نمیره

    پست صندلی داغو ثبت موقت کردم

    اخه خیلی یخش کردین.فک نمیکردم این قد صندلی داغ تو بیان خنک باشه به هوای بلاگفا بودم

    حالم خوبه

    شایدم خوب نیست

    نمیدونم

    نی نی خالم ده روز میشه که زمینی شده:)

    اون بالاییم شیرینی تولدشه

    45 تا ستاره روشن دارم که باید بشینم سر فرصت خاموششون کنم.

    اصلا از وقتی برگشتم نه دست و دلم به نوشتن میر نه به وب خوندن:(

    قطعا بعد از انتخاب واحد حالم خوب میشه

    هنوز کلی از نمره هام اعلام نشده و من بسی استرس دارم

    و همچنان حالم خوبه

    شایدم خوب نیس

    کلی حرفای خصوصی دارم شاید نشستم یه پست رمز دار کردم و همه چیو نوشتم:)

    اخه جدیدا ادم به وبلاگ خودشم نمیتونه اعتماد کنه

    +همینا دیگه

    ++شیرینیا سلیقه بابامه:)

  • نظرات [ ۱۲ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • چهارشنبه ۷ بهمن ۹۴

    میرقصد زندگی در جام چشم تو

    سلــــام

    من اومدم:)

    امتحانامو دادم اما هنوز نتایج هیچکدوم به جز یه دونه تربیت یک واحدی نیومده

    نمیدونم چیکار کردم اما امیدوارم همه رو پاس بشم:/

    شما خوبید؟احوالات شما؟چه خبرا؟چیکارا کردین این مدت؟؟؟

    دیروز تولد خواهریم بود اما چون وفات بود امروز تولدشو گرفتیم و بسیار بسیار زیاد خوش گذشت:)جای شما خالی:))

    کلی از همه چیز عکس گرفتم میزارم در آینده ی زود ان شاالله:)

    عکس بالا هم شوگر کوکیه که شنبه ی هفته پیش درست کردم:)خیلی هم ذوق کردم

    کلی حرف دارم ولی الان میخوام برم استیج ببینم

    مرسی که توی این مدت بودین و وبلاگمو تنها نزاشتید

    اعتراف میکنم منم همتونو خاموش میخوندم گاهی هم که واقعا نمیشد سکوت کرد کامنت میزاشتم

    اینم اوضاع من در این مدت:

    مرسی از اونایی که یادم دادن حجم عکسامو کم کنم.کمک بزرگی بود:)ممنون:)

    مواظب خودتون باشید:)

  • نظرات [ ۱۶ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • جمعه ۲ بهمن ۹۴

    اطلاعیه

    سلام

    اومد بگم از امروز دوازدهم دی ماه امتحانام شروع میشه و تا سی دی ماه هم پشت سر هم امتحان دارم

    دیگه نمیرسم به وبلاگ داری و این حرفا

    مخصوصا که توی فرجه ها خیلی کم کاری کردم

    منو از لیست دنبال کنندهاتون خارج نکنید بعد امتحانا میام و سر میزنم و جبران میکنم

    مواظب خودتون باشید

    خوب درس بخونید

    فعلا خدانگهدار

  • نظرات [ ۲۵ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • شنبه ۱۲ دی ۹۴

    00:01:10

    به تکرار یک فصل دائم رسیدم

    زمستان

    زمـسـتـان

    زمــســتـــان

    زمــــســــتــــان

  • نظرات [ ۹ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • جمعه ۱۱ دی ۹۴

    کــیـــمـــیـــآ

    از مسئولین محترم خواهشمندیم این قدر سریال کمیا را گریه دار نکنند.

    بنده الان دو شبه فقطط جلوی تلوزیون در حال گریه کردنم:(

    حتی امشب که حالم خیلی خوبه:|

  • نظرات [ ۱۳ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • پنجشنبه ۱۰ دی ۹۴

    تَصمــیـــمِ هُـــــــدی


    اینم از دسرِ پستِ قبل:)

    ریختمش توی قالب گذاشتمش توی یخچال تا ببنده:)

    خُب هدفم از گذاشتن این پست این بود که تصمیممو اعلام عمومی گنم:

    وقتی که ترم یک بودم لاین خیلی باب شده بود مثل الانه تلگرام:)منم به اصرار دوستام لاینمو نصب کردم تا توی گروه بچه های دانشگاه عضو بشم.البته فقط گروه دخترونه:)بعد ترا گروه مختلط هم زدن که من لاینمو پاک کرده بودم:|بعد دقیقا توی دی ماه بنده دچار تبِ لاین شدم در حدی که صبح تا شب و حتی شب تا صبح فقط سرم توی گوشی بود.تند تند پست میزاشتم پستامم صد تا دویستا لایک میخورد:)کلی دوست مجازی_ البته مونث ها _پیدا کرده بودم و واسه خودم توی لاین قلمروی داشتم:)

    اما درس رو بوسیده بودم گذاشته بودم کنار:|

    حتی شب امتحانم در حالی درس میخوندم که گوشی در دست راست و مداد در دست چپم بود(الان همه فهمیدین من چپ دستم یا واضح تر بگم)

    نتیجه اون ترم چی شد؟از 18 واحدی که ترم یک داشتم 9 واحد تخصصی بود و 9 واحد عمومی و من هم اون 9 واحد تخصصی که همشون پیشنیازه درس های ترم بعد بودن رو متاسفانه افتادم:(

    خدا رحم کرد که مشروط نشدم:|

    البته ترم دو فهمیدم چه غلطی کردم و 20 واحد برداشتم و همشو پاس شدم:) ترم تابستونی هم درسایی که افتاده بودم رو برداشتم و این ترم به دوستام رسیدم:)

    اما کم کاری و درس نخوندن توی یک ماه باعث شد سه ماه تابستون  صبح ساعت 8 تا 12 و عصر ها ساعت 4 تا 8 کلاس داشته باشم:( 

    اینم بگم که همون ترم یک بعد از دیدنِ نتیجه آخرین امتحانم لاینمو پاک کردم و دیگه هم سمت اون نرم افزار خانمان ســـوز نرفتم:)

    حالا چرا اینا رو گفتم؟چون الان هم دقیقا در همون دی ماهِ سرنوشت ساز به سر میبریم و من امسال نمیخوام مثل پارسال تابستونمو به گند بکشم:|پس باید همین الان درس بخونم و دوست ندارم بلایی که لاین سرم آورد و باعث شد تا واسه همیشه بببوسمش و بذارمش کنار بیان هم سرم بیاره:|

    حالا چه تصمیمی گرفتم؟تصمیم گرفتم از فردا(همون فردای معروف)فقط شب ها از ساعت 9 تا 11 (بسته به حجم درس ها شاید کمتر یا بیشتر بشه)آنلاین باشم و در همون ساعت ها پست بزارم و کامنتامو تایید کنم و به شما عزیزان سر بزنم

    چون احساس میکنم دارم خودمو وقف وبلاگم میکنم:|

    هر چند الانم احساس میکنم خیلی دیر شد و خیلی از دوستام عقب افتادم اما تلاشمو میکنم که نه تنها خودمو بهشون برسونم بلکه ازشون جلو هم بزنم

  • نظرات [ ۱۶ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • سه شنبه ۸ دی ۹۴

    آشپزی به روایت من:|


    سلام:)

    امروز نتیجه گرفتم که چه قدر زندگیم تحت الشعاع اون موضوعه که همتون میدونید:)قرار گرفته:|

    و طی یک اقدام انتهاری تصمیم گرفتم سرچی در نت بکنم و یه چیز آسون درست کنم تا یه کم روحیم عوض بشه:)

    آخه اشپزی حتی توی بد ترین شرایط هم حالمو خوب میکنه:)

    نتیجه رو توی پست بعد توضیح میدم:)

    +قاشق چرا رنگی رنگیه؟

    _آخه اون چند وقت پیشا که توی کرمان انفولانزا خیلی همه گیر شده بود و اینجا هم چندین نفر مبتلا شدن منم سرماخوردگی گرفتم بعد به خاطر اینکه قاشقم با قاشق بقیه اشتباه نشه رنگی رنگی کردمش:)البته الانا دیگ یه کم رنگش رفته:(

  • نظرات [ ۵ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • سه شنبه ۸ دی ۹۴

    آیا کسی نیست که مرا یاری کند:دی

    هدرمو دوست ندارم:|

    حوصله هم ندارمم:(

    سلیقمم ته کشیده

    ایا کسی نیست که مرا یاری کند در راه رضای خدا یه هدر برام درست کنه؟

    از خجالتش در میام:|

    ترجیحا سفید باشه:دی(چه قد پرروئم نه؟)

    +ثواب داره ها

    ++کره بادم زمینی درست کردم:)عالی شده:)))

  • نظرات [ ۷ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • شنبه ۵ دی ۹۴

    خوب نیستم:|همین:||

    عرضم به حضورتون که:|

    امروز مریضم:|

    حالت تهوع دارم:||

    فکر کنم مسموم شدم اما جرئت نمیکنم برم دکتر:|

    اتاقم کثیفه:|

    درسام مونده:|

    خونه نامرتبه(حالا الکی مثلا من خانومه خونم):|

    کلاس زبانم دارم:|

    اما با این شرایط فکر نکنم بتونم برم:|

    فردا هم ک از اون مهمونیا داریم که وجود من توش الزامیه:|

    +چه قدر بده منتظر یه ایمیل مهم از طرف یه گولاخی باشی ک دو روزه الافت کنه:|

    ++واسم دعا کنید تا فردا خوب بشم:|


  • نظرات [ ۳ ]
    • تُــربــچِــه :)
    • شنبه ۵ دی ۹۴
    ♥بــِسْم ِاللهِ الرَّحْمن ِالرَّحیمْ♥
    وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ✿
    وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ ✿
    💋💋💋💋❤💚💜💙💕💖💞😍😘
    اینجا من مینویسمـ❤
    روزانه هایمـ را❤
    خستگی هایمـ را❤
    شادی هایمـ را❤
    اتفاقات را❤
    مطالب جالبی که جایی میخوانمـ❤
    همه و همه را مینویسمـ❤
    تا زنده امـ مینویسمـ❤
    +با ما همراه باشید❤
    💋💋💋💋❤💚💜💙💕💖💞😍😘
    پیوندهای روزانه