آشپزی به روایت من:|


سلام:)

امروز نتیجه گرفتم که چه قدر زندگیم تحت الشعاع اون موضوعه که همتون میدونید:)قرار گرفته:|

و طی یک اقدام انتهاری تصمیم گرفتم سرچی در نت بکنم و یه چیز آسون درست کنم تا یه کم روحیم عوض بشه:)

آخه اشپزی حتی توی بد ترین شرایط هم حالمو خوب میکنه:)

نتیجه رو توی پست بعد توضیح میدم:)

+قاشق چرا رنگی رنگیه؟

_آخه اون چند وقت پیشا که توی کرمان انفولانزا خیلی همه گیر شده بود و اینجا هم چندین نفر مبتلا شدن منم سرماخوردگی گرفتم بعد به خاطر اینکه قاشقم با قاشق بقیه اشتباه نشه رنگی رنگی کردمش:)البته الانا دیگ یه کم رنگش رفته:(

  • هایـــــدی
  • سه شنبه ۸ دی ۹۴

آیا کسی نیست که مرا یاری کند:دی

هدرمو دوست ندارم:|

حوصله هم ندارمم:(

سلیقمم ته کشیده

ایا کسی نیست که مرا یاری کند در راه رضای خدا یه هدر برام درست کنه؟

از خجالتش در میام:|

ترجیحا سفید باشه:دی(چه قد پرروئم نه؟)

+ثواب داره ها

++کره بادم زمینی درست کردم:)عالی شده:)))

  • هایـــــدی
  • شنبه ۵ دی ۹۴

خوب نیستم:|همین:||

عرضم به حضورتون که:|

امروز مریضم:|

حالت تهوع دارم:||

فکر کنم مسموم شدم اما جرئت نمیکنم برم دکتر:|

اتاقم کثیفه:|

درسام مونده:|

خونه نامرتبه(حالا الکی مثلا من خانومه خونم):|

کلاس زبانم دارم:|

اما با این شرایط فکر نکنم بتونم برم:|

فردا هم ک از اون مهمونیا داریم که وجود من توش الزامیه:|

+چه قدر بده منتظر یه ایمیل مهم از طرف یه گولاخی باشی ک دو روزه الافت کنه:|

++واسم دعا کنید تا فردا خوب بشم:|


  • هایـــــدی
  • شنبه ۵ دی ۹۴

روایت هایی از یک جمعه ی فراتر از کاملا معمولی:)


این عکسه این قدر بزرگ نیستا.نمیدونم چرا این قدر بزرگ شده:|(درستش کردم:دی)

امروز روز خوبی بود:)

ار همون اولش خوب شروع شد.ساعت هشت با مامان رفتیم خواهرو رسوندیم آزمون و توی راه برگشت نم نم بارون میومد

بعدش مامان گفت میخواد ظهر آش درست کنه:)

مامانِ من ان قدر اشاش خوشمزست که وقتی درست میکنه اصولا واسه همه میره

ساعتای حدودا 11 همون خانومه زنگ زد و گفت گل پسرشون تهران ماموریت بوده و تازه امروز اومده الانم شوهرش مشهد ماموریته و فردا شب میاد و قرار شد یکشنبه شب بیان که من و پسرشون همدیگه رو ببینیم:|

نمیدونم خوبه یا بد:|اما امیدوارم زود تر بیان و برن تا منم با خیال راحت برسم به درسام:)

همین پست قبل داشتم در مورد مضرات ازدواج حرف میدم خدا انداخت تو کاسم:دی


بفرمایید آش:)

خلاصه بعدش من با پدر رفتیم و آشا رو بین فامیل پخش کردیم و اومدیم خونه و خودمون آش خوردیم

پس از آن با مادر رفتیم پیاده روی که توی نم نم بارون کلی چسبید

بعدش دیدیم همه ماشینا دارن میرن بند دره(یه جای دیدنیه!البته فکر کنم)و اونجا چایی خوردیم و هوا خوب خوب بود کلی خوش گذشت:)

عکس اول پست هم متعلق به همونجاست:)

الانم که خونه ایم

صرف نظر از تماس اون خانوم امروز پر از اتفاقای کوچولوی خوب بود که وقتی کنار هم قرار میگیرن یه روز عالی رو به وجود میاره:)

+روزاتون پر از خیر و خوشی و شادی:)

++امروز اصلا درس نخوندم:(

+++واسم دعا کنید:)

پ.ن:راستی لطفا روی عکس آش کلیک نکنید که دانلود میشه:| از من گفتن بود.الانم حوصله ندارم درستش کنم:|حجمشم زیاده.دیگه خود دانید:دی

  • هایـــــدی
  • جمعه ۴ دی ۹۴

انـــدر مـــکـــالـمــات:|


شنبه 28 آذر:

+سلام

_سلام هدی جان یه زحمتی برات دارم

+چه زحمتی عزیزم؟

_من شوهرم تازه از مشهد اومده خونه مادر شوهرم دعوتم میشه بری با استاد مدار منطقی صحبت کنی بگی مامانش مریضه نمیتونه بیاد؟

+یعنی دروغ بگم؟

_تو رو خدا خواهش میکنم.یه بار که چیزی نمیشه به خدا نمیتونم بیام.خواهش میکنم برو باهاش حرف بزن.تو رو خدا

+باشه ببینم چیکار میتونم بکنم

شنبه 28 آذر

+سلام استاد ببخشید خانوم فلانی مامانشون مریضه نتونستن بیان گفتن بهتون بگم براشون غیبت نزنید

_کاش خودشون میومدن باهام صحبت میکردن حالا این یه بار اشکال نداره.غیبن تمیزنم.

+ممنون


دوشنبه 30 آذر:

+سلام هدی جان خوبی؟

_سلام ممنون تو خوبی؟

+ببین عزیزم شرمندتم امشب شبِ یلداییمه مهمون داریم نمیتونم کلاس مدار منطقی رو بیام میشه بری با استاد صحبت کنی بگی سرما خورده؟

_ای بابا من که پریروز باهاش حرف زدم

+"کلی خواهش و التماس که دیگه حوصله ندارم بنویسم"

_باش ببیینم چی میشه

+مرسی عزیزم ایشالا بتونم جبران کتم

دوشنبه 30 آذر:

من با کلی خجالت رو به استاد:

+ببخشید استاد خانوم فلانی گفتن بهتون بگم

استاد به محض شنیدن فامیل فلانی با قیافه نگران پرید وسط حرفم:

_وای حال مامانشون بهتر نشد؟اشکالی نداره پیش میاد.بگید نگران نباشن.اگه توی این مطلبایی ک درس دادم اشکالی داشتن بگید ایمیل بزنن

+خیلی ممنون


چهارشنبه 2 دی:

+سلام هدی جان شوهرم امروز میخواد بره مشهد نمیتونم کلاس زبان تخصصی رو بیام

_خُب؟

+خب دیگه بری به استاد بگی مامانم عمل کرده حالش بده نمیتونم بیام

_ای بابا:|

+تو رو خدا به خدا امشب دیگه میره

_باشه ببینم چی میشه


چهارشنبه 2 دی:

(استاد زبان تخصصی بسیار خوف ناکه در حدی که هیچ دانشجویی جرئت نداره باهاش حرف بزنه)

_سلام استاد ببخشید من کلاس زبان دارم میشه ساعت 6:30 برم؟

+عیبی نداره بمونید اول حضور غیاب میکنم برید

_ممنون.راستی خانوم فلانی یه مشکلی داشتن گفتن بهتون بگم....

+بهشون بگید وقتی این قدر واسه استادشون ارزش قائل نیستن که بیان باهام حرف بزنن توقع نداشته باشن که حاضری بخورن

_باشه چشم

+غیبتاشونم زیاد شده.بگید درسو حذف کنن

_حذف؟نمیشه یه ارفاقی بکنید؟

+نه خانوم فلانی بهشون بگید احترام کلاس بیشتر از این حرفاس که پیغام و پسغام بفرستن

_چشم.ممنون


بعد از اینکه حرفای استادو بهش منتقل کردم و گفتم من دیگه نمیرم با این استاد و اون استاد حرف بزنم دیرو به اون یکی دوستم بهم میگه فلانی بهم زنگ و گفت برم با استاد مدار منطقی صحبت کنم.من که رو نمیشه نمیرم بگم.میخواست خودش میومد

و این داستان ادامه دارد

هی میگم شوهر نکنید از درساتون میمونید کیه که حرف گوش کنه

در مورد اون مکالمات هیچ حرفی نمیزنم.خودتون قضاوت کنید:|

+عکس بالا:

یک عدد ام پی تری پلیر میباشد که دو سال پیش خریداری شده

دیروز خواهری رفت اوردش گفت میخوام اهنگ گوش بدم رَم گوشیتو بهم بده

منم بعد از کلی مقاومت رمِ عزیزمو دادم دستش که اشتباهی به جای اینکه بزاره بالای اون شیار گذاشته پایین و رَم توش گیر کرده:(هیچ جوره هم در نمیاد:(

نمیدونم باید چیکار کنم:||

{کلیک}با این وضعیت کسی میدونه باید چیکار کنم؟؟؟؟


  • هایـــــدی
  • جمعه ۴ دی ۹۴

هــوا بـس نــا جــوان مــردانــه ســـرد اســت:|

سلام:)

سگ لرز کسی میدونی چیه؟من امروز از ساعت 7 تا 8:45 دقیقه کلاس زبان داشتم.با استاد خراشادی:) تا حالا باهاش کلاس نداشتم اما خیلی به نظر استاد خوبی میومد.حالا این که جلسه اول بود امیدوارم تا اخر همینطور خوب بمونه

همونطور که همه درجریانید بنده ترم پیش FAIL شدم و مجبورم این ترم دوباره همون LEVELرو بخونم:(

اولش که فکر میکردم من تنهام اما وقتی وارد کلاس شدم دیدم ماشااالله جمعمون جمعه و از 15 نفر ترم پیشمون 9 نفر افتادن و الانم 6 نفر بودیم:)اوناهای دیگ هم نمیخوان ادامه بدن و دیگه این ترم ثبت نام نکردن.

کلی ادمای جدید و  جالب توی کلاسمون بودن که در جلسات بعد سعی میکنم بیشتر کشفشون کنم.

دوستِ مزموزم نبود و نمیدونم رفته ترم بعد یا مثل بقیه اونم دیگه نمیخواد بیاد

بعد از کلاس زبان ساعت 8:45 دقیقه پدر زنگ زد و گفت تا فلان جا پیاده بیا میام دنبالت یا هم همونجا دمِ در وایسا

منم که عشق ددر گفتم نه میام تا اونجا.

چشمتون روز بد نبینه این قدر سرد بود

این قدر سرد بود که تمام تن و بدنم میلرزید

خیر سرم پالتو هم تنم بود اما چه سود:|

دندونام به اندازه ای به هم میخورد که هر لحظه احساس میکردم الان خورد میشن تو دهنم

گاهی با انگشتای بی حسم فکمو میگرفتم تا وقتی دارم از کنار مردم رد میشم زیاد صدا نده

اما در کمال تعجب بعد از حدود بیست دقیقه دیگه سرما رو حس نمیکردم.

لب و ناخونام کبود شده بود و کاملا بی حس به حدی که در مقابل سرما هیچ واکنشی نشون نمیداد.

خدا رو شکر وسط راه پدر رو دیدم  مثل فشنگ خودمو انداختم تو ماشین و راهی منزل شدیم:)

خدایا تو این سرما هیچ کسی بی خونه نباشه

هیچ کسی بی سر پناه نباشه

واقعا خیلی سخته.من نیم ساعت نتونستم این سرما رو تحمل کنم اونوقت اون بنده خدایی که جایی نداره که شب بمونه چی میکشه:(

+خوشحالی نوشت:{کلیک} و {کلیک} خوشحالی یعنی رمز وبلاگ یکی از بهترین و قدیمی ترین و باحال ترین دوستای نتی رو به چنگ بیاری و بری وبلاگش و پست بزاری و خُل بازی در بیاری.

++الانم یه حسی قلقلکم میده که برم دوباره واسه ریحان پست بزارم اما خوشبختانه در مقابل هواهای نفسانی خیلی قوی ام:)

+++زمستونتون به اندازه دلاتون گرم:)

++++پستای بدون عکسمو دوست ندارم:(اما خیلی سردمه حال ندارم از جام پاشم برم بگردم دنبال سوژه واسه عکاسی:|تنبلم خودتونید^__^

  • هایـــــدی
  • چهارشنبه ۲ دی ۹۴

^_^آنچه شب یلدا بر ما گذشت:)

سلام:)

باز ترسیدم مثل هزاران عکس دیگه یادم بره بزارمشون پس به این نتیجه رسیدم ک عکسای شب یلدا رو همین الان بزارم:)

عکسی که در بالا مشاهده میکنید کَف میباشد.نمیدونم بقیه شهرا هم شب یلدا کف میزنن یا نه؟کف میزنید یا نه؟اصلن میدونید کف چیه؟

اگه نمیدونید میگم بهتون:تا جایی که اطلاعات ناقص من میدونه یه چوب هایی هست به اسم چوب بیخ که این چوبارو باید توی آب بجوشونن و بعد از توی آب بردارن.آبی که میمونه رو با یه چوب دیگه به اسم چوب گز یا همون همزن دستی معمولی توی یه محیط خیلی سرد(ما معمولا میریم توی حیاط و کلی خُل بازی در میاریم)این قدر میزنن تا کف کنه.خیلی جالبه سفیده مثل برف و بعد میخورنش

شکر هم فک کنم باید بریزن توش یادم نیس:)خب در زمینه کف همینقدر اطلاعات داشتم:)آها راستی این مهمه که چوب چه قدر توی آب باشه یا چه قدر قُل بخوره.چون اگه نکاتشو رعایت نکنید کف تیز میشه

بگم از ژله هندوانه که فاجعه شده بود.افتضاح هر چی بگم خراب:(

ملاحضه فرمودید:(اما خب مهم مزش بود که مهمونا کلی استقبال کردن و گذاشتن کنار کف ها و نوش جون کردن.در کسری از ثانیه هم تموم شد و همه از ایده ام خوششون اومده بود:)

اینم هندوونه که بابام گرفته بود و من تصمیم گرفتم قبل از اینکه بریم قاچش کنم و اونجوری ببریم.و خوب شد اینکارو کرده بودم اخه عمو هام هر کدومشون دو سه تا هندونه آورده بودن اما هیشکدوم برش نزده بودن و بازم کلی از این ایده من خوششون اومد که هندوانه رو با پوست سرو کردم:)

+درسته که زیاد قرمز نیست اما شیرینه:)

++خخخ دیگه لازم نیست بگم چی پوشیدم چون توی عکس نیمی از شخص شخیص بنده را مشاهده میفرمایید:)

اینم یه عکس از نمای کلی میز که از سمت راست به ترتیب شامل:تخمه آفتابگردون-آجیل محلی شامل:عناب،توت خشک،کِشته زرد آلو،انجیر خشک -آجیل غیر محلی شامل:خودتون میدونید دیگه اینا که چیز عجییبی نیست._انارهای باغ پدر بزرگ:) و میوه میباشد:)

ببخشید که پاهای ادما توی عکسا معلومه:(آخه نمیتونستم به مهمونا بگم از جاشون بلند شن تا من عکس بگیرم.کلی عکس دیگه از چیزمیزای دیگه هم هست که توی هر کدومشون یا دست یه نفر افتاده یا پای یه نفر یا یکی رد شده یا .... که نمیشه بزارم

یه عکس هم از نمای کلی بشقاب پسر عموم گرفته بودم که توی گوشی ددی میباشد:)شب که اومد آپلود میکنم

ایام به کام


  • هایـــــدی
  • سه شنبه ۱ دی ۹۴

یه پاییز زرد و زمستون سرد و یه زندون تنگ و یه زخم قشنگ و.....

خواستم بیام وبلاگ تک تکتون شب یلدا رو تبریک بگم اما چون  میخوایم بریم مهمونی و از طرفی دلم نمیخواست که امشب زیاد سرم تو لپ تاپ باشه دیگه پست گذاشتم

+ژله خاک بر سرم هنوز نبسته که عکسشو بزارم:(شلِ شلـه)ایشالا که خودشو بگیره:|

++حرف اضافی نمیزنم

+++یلداتون مبارک:)ایشالا به شادی

  • هایـــــدی
  • دوشنبه ۳۰ آذر ۹۴

اندر احوالات ژله بی شعور:)

[کلیک]
لازم به توضیح نیست:)خودتون میدونید با پست های کلیک دار باید چیکار کنید دیگه

اما اگه یادتون رفته:ابتدا اهنگ بالا را دانلود کنید:)با صدای پلی کنید و بعد این پست را بخوانید:)

+این یک دستور خیر خواهانه است و عواقب احتمالی انجام ندادن آن بر عهده فرد خواننده پست میباشد:دی

وای خدای من درست کردن ژله هندونه چه سخته:|عرضم به حضورتون که وقتی ژله کیوی(قسمت سبز هندوونه)بست بر آن شدیم تا قسمت سفید را اضافه کنیم:)که متاسفانه این نکته رو نمیدونستم که نبای رنگ بعدی رو داغ اضافه کرد و باید صبر کرد تا از حرارت بیوفته:)که ژله سفید رو داغ ریختم و قسمت سبز زیرش باز شد.مشاهده بفرمایید:[کلیک]

+چون ظرف سبزه زیاد واضح نیس:|

ساعت 7:30 صبح یه روز برفی:)توی این سرمای استخان سوز با سرکار مادر حاضر شدیم رفتیم سوپری محل(که خیلی هم دوره)تا دوباره ژله سبز بگیرم این قسمت کیوی که تخریب شد رو درست کنم:)

خدا رو شکر که مامانم بسی آدم پایه ای میباشد:)متاسفانه بد شانسی آوردیم و ژله کیوی نداشت:|ژله سیب داشت و طالبی که مجبوری طالبی رو برداشتم و الان که اومدم خونه درست کردم میبینم که خیلی سبز پر رنگیه و رنگش با ژله کیوی زمین تا آسمون فرق داره:(


بهتون بگم از آسون ترین دسر دنیا:)که عکسش رو بالا مشاهده میکنید:)

+فداش بشم کم که این قد آسون درست شد و مثل ژله هندوانه ای خاک بر سر خون به جیگرم نکردم:)حالا خدا کنه ژله هندوانه تا شب درست بشه:)


  • هایـــــدی
  • دوشنبه ۳۰ آذر ۹۴

اینجا برای از تــ❤ــو نوشتن هوا کم است

بعضی از بچه ها رو نباید بوسید نباید بغل کرد نباید گازشون گرفت نباید لپشونو کشید باید خوردشون:)بله باید خورده بشن بس که با نمکن.بس که آرومن بس که فرشتن:)

والا امروز این حقیر امتحان داشتم و باید دیروز حسابی میخوندم.تا عصر حدودا نصف جزومو خوندم(در جریان بودم که شب مهمون داریم اما چون مامانم واسه شام دعوتشون کرده بود خیال میکردم ساعت های 7 یا 8 میان )که ساعت 4:30 اومدن و فینگیلِ خاله رو هم با خودشون آورده بودن چون مامانش دانشگاه بود و باباشم سر کار:)

فینگیلِ خاله کیه؟پسرِ پسر خاله بنده هستن که توی {این پست} به طور مفصل در مورد مامان و باباشون توضیح دادم

این بشر این قد ساکتِ این قد ارومه از اول تا اخر فقط بغل من بود.بغل بقیه که میرفت گریه میکرد جیغ میزد:)

اینم از یه نمای دیگه:

خلاصه کلام این که جزوه رو نصفه رها کردم و صبح ساعت 4:30 بیدار شدم:)خوندم بعدشم رفتم امتحان:))

یادتونه از برنامه هام واسه شب یلدا گفتم؟الان دقیقا مشغول اماده سازی ام.یه پام آشپزخونست یه پام پای لپ تاپ:دی

{کلیک}اینم مدرکم:)))

از ژله هنودونه ایم تا الان سبزشو درست کردم که تو یخچال تشریف داره تا خودشو بگیره:)

این عکسم مونده بود از قبلنا یادم رفته بود آپلود کنم الان دیدمش.قضیشم یادم نیس:(

کلی حرف داشتم اما الان یادم نیست:|

همینا دیگه:)

+عنوان تیتراژ انتهایی پرده نشین:)

++آیا شما هم مثل من هر دقیقه یک بار دیجی کالا را چک میکنید تا اگه چیز به درد بخوری یافتید رو هوا شکارش کنید؟{کلیک}قبلا اینجا به مقوله دیجی جان پرداختم:)

  • هایـــــدی
  • يكشنبه ۲۹ آذر ۹۴

یه همچین دختر با برنامه ایم من:)

معرفی میکنم:ایشون برنامه فردای اینجانب هستن

که با تلاش و پشتکار قراره عملی بشن:)

بین خودمون بمونه ها واسه هر امتحانی هزار تا از این برنامه ها میریزم باز وسطش از برنامه عقب میمونم نمیرسم مجبور میشم یه برنامه جدید بریزم

بدیش اینه که یکشنبه دو تا امتحان دارم=>آمار و احتمالات مهندسی:دی و امتحان تئوری ایروبیک.البته امتحان عملی ایروبیک هم هست که من کلا شوتم.همیشه از ورزش و تربیت و این کوفت و زهر مارا متنفر بودم:|

امیدوارم این برنامه فردا عملی بشه:)آخه این بار دیگه علنیش کردم زشته اگه طبق همون نخونم:|حالا فردا تایم میگیرم پسفرداش نتیجه رو اعلام میکنم:)

+اگه عکس تاریکه به خاطر اینه که فلش نزدم چون با فلش به این شکل درمیومد:[کلیک]

++همین دیگه من برم تو افق محو بشم:|

  • هایـــــدی
  • جمعه ۲۷ آذر ۹۴

قبول دارم غروب جمعه دلگیره اما میشه با یه کم تلاش شیرینش کرد


بفرمایید کیک زبرا(همون گورِ خر خودمون:دی)

داغِ داغه همین الان از فر درش آوردم

درست کردنشم خیلی آسونه البته دفعه اولم بود اما خوب از آب در اومد:|

از اونجایی که من علاقه خاصی به کاکائو دارم بیشترشو کاکائویی کردم:)

جاتون خالی:)

+بـرم یه کم آمار بخونم یکشنبه میانترم دارم.میگن سخته:(

++این لپ تاپ مگه میزاره من درس بخونم اخه؟

  • هایـــــدی
  • جمعه ۲۷ آذر ۹۴

تویِ پاییزِ مُجاور وَسطایِ ماهِ آذر شُد قرارمون که با هم بِزنیم به سیمِ آخر


+روی عکس کلیک کنید:)الان دقیقا فهمیدید چه قدر از این شوکول تخمِ مرغیا دوست دارم؟یا واضح تر بگم؟؟

این که من هر روز روزی چند بار آپ میکنم دلیلش این نیست که بیکارما

نه اصلا بیکار نیستم:)کلی هم کار دارم

اما خوب نتمون 6 روز دیگه سرویس یک سالش تموم میشه:|و فکر نکنم تا بعد از امتحانا کسی وقت کنه بره مخابرات تمدیدش کنه!

واسه همین دارم از فرصت نهایت استفاده رو میبرم:)

راستی واسه شب یلدا چه برنامه هایی دارید؟

برنامه های من{کلیک} {کلیک2}

چون امتحان دارم فکر کنم فقط وقت کنم یکیشونو درست کنم:)

+در مورد عنوان هم حرف خاصی ندارم:|خودش یهویی به ذهنم خطور کرد:)

{کلیک}

++معرفی میکنم:پسر ِ مامانش=>مهران:|

+++چشاش رنگ چشمای مامانشه:) قیافش فکر کنم قراره به باباش بره:دی

  • هایـــــدی
  • جمعه ۲۷ آذر ۹۴

کجای زندگیتم؟یه رهگذر تو خوابت؟



+روی عکس کلیک کنید!

از ساعت 6:35 دقیقه که از دانشگاه برگشتم نشستم پای لپ تاپ شروع کردم بعد از مدت ها به وبلاگ خوندن.مثِ اون قدیما

اگه پستاشون حرفی واسه گفتن داشته باشه کامنت میزارم

اگه دلم بخواد دوباره بخونمشون دنبال میکنمشون

بعد میبینم بعضیا چه قدر خوب مینویسن چه قد قشنگ مینویسن

زندگی بعضیا چه قدر ناراحت کنندست

قلم بعضیا چه قدر خوبه

چه قدر بعضی وبلاگا حال ِ آدمو خوب میکنن

دنیا چه قدر بزرگه

و به این فکر میکنم که ما کجای این دنیاییم؟

و هنوز چه قدر وبلاگ هست چه قدر آدم هست چه قدر حرف هست که نخوندم که تا به حال ندیدم که قبل از مرگم باید ببینم

یه کم افسرده میشم یه کم بیشتر خوشحال

خوشحال از این همه حرفای خوب و وبلاگ های خوب تر

ناراحت از اینکه هنوز چه قدر وبلاگ خوب، حرفای خوب و آدمای خوب هست که من ندیدم نمیشناسم و هیچ وقت هم نخواهم شناخت

بعد ترش به این فکر میکنم که چند وقته اینجوری ننشستم به وبلاگ خوندن؟یاد اون روزایی میوفتم که از مدرسه میومدم تند تند ناهار میخوردم مشقامو مینوشتم تا مامانم اجازه بده کامپیوترو روشن کنم 

اون روزی که بابام واسه اولین بار یه مودم ای دی اس ال گرفت

اون روز که تو کارگاه کامپیوتر از رویا پرسیدم راستی بلاگفا چیه؟و منو برد توی اون سایت واسم یه وبلاگ درست کرد

نمیدونستم باید توش چی بنویسم یه سر رسید داشتم که جمله های دکتر شریعتی رو پایین صفحه هاش نوشته بود یادمه نشستم و همه اون 365 تا رو تایپ کردم و این شد اولین پُست وبلاگم

صبح روز بعدش فکر میکردم دنیا عوض شده فکر میکردم یه آدم دیگه شدم چون حالا دیگه منم وبلاگ دارم!

از اون روزا 7 سال میگذره هفت سال بزرگتر شدم!اما الان هنوزم همون شوق و ذوق قدیمو دارم

چه قدر خوبه که این قدر وبلاگ نوشتن رایجه

که از بچه 8 ساله تا مامان 48 ساله وبلاگ دارن:)

++برای خوندن زیر و بم تموم اون وبلاگ هایی که توی عکس فوق مشاهده کردید هنوز هم ساعت ها وقت لازم دارم:)


  • هایـــــدی
  • پنجشنبه ۲۶ آذر ۹۴

نشد حرفی بگم از عشق تو باید زود میرفتی یه حرفی موند میون ما نه من گفتم نه تو گفتی:)


{کلیک}

لطفا ابتدا آهنگ بالا را دانلود کنید سپس با صدای بلند پِلی کنید و بعد این پست را بخوانید:)

این استادای گور به گور شده این قدر این آخر ترم به ما سخت میگیرن که حد نداره یه عالمه کلاس جبرانی

خوب یکی نیست بهشون بگه از اول ترم جای اینکه کلاساتونو یه خط درمیون میاد یا هم زود میاید دیر میرید مث انسان بمونید سر کلاس تا اخر ترم دهن ما رو اسفالت نکنید:|

امروز پس از روز های متوالی که دوستم دانشگاه ناهار مهمون من بود گفت بیا بریم من واست اشترودل بخرم ناهار بخوریم

منم چون اصلا اهل فست فود و غذای بیرونی نیستم تا حالا اشترودل نخورده بودم(حقیقتش دلمم نمیخواست امتحان کنم)

خلاصه با هم رفتیم بوفه دانشگاه منم خوشحال کیفمو کتابخونه گذاشتم و باهاش رفتم

بعد یه رب معطلی و منتظر بودن تا اشترودل اماده بشه آماده شد منم تو این فاصله هی میگفتم کاش کیف پولمو میاوردم حد اقل نوشابه رو من حساب میکردم(بماند که نوشابه برنداشتیم)خلاصه دو تا اشترودل و چهارتا سُس و دو سه تا شکلاتو و خلاصه چند تا خرت و پرت برداشتیم دوستمونم رفت جلو تا حساب کنه!

حالا هر چی گشت تو کیف پولش پول نبود.منم مثل فشنگ در کسری از ثانیه جیم زدم و رفتم کیفمو از کتابخونه برداشتم اوردم و کل مسیری که در حالت عادی 20 دقیقه میرفتم رو 2 ذقیقه ای رفتم و کلی پاهام درد گرفت:|اما ارزششو داشت

بعدشم سریع حساب کردم و رفتیم:)

نشستیم و شروع کردیم به خوردن اشتردل ها.دوستمونم هزار دفه گفت ببخشید منم هی باهاش شوخی میکردم که یادش بره و نخوره تو ذوقش

و اصلا اصلا از طعم اشترودل خوشم نیومد که هیچ از همون موقع که خوردم ته دهنم تلخ شده و تلخیشم نمیره:|کلی انار و پرتقال و چیز میز خوردم اما هنوزم همون جوریه.به دوستمم روم نشد بگم خوشم نیومد و مجبوری همشو خوردم:|

فکر نکنم دیگه هیچوقت دلم بخواد اشترودل بخورم مگر اینکه نیمه گمشدم ازم بخواد:دی

بماند که وقتی برگشتم خونه دیدم ناهار لوبیا پلوی مامان پز داشتیم:) و نشستم یه بشقاب پُر خوردم

اما هنوز دهنم تلخه!

+در مورد اهنگ بالا بگم که هر چی سعی کردم این تیکه اهنگو یه نفس با خواننده بلند بخونم نشد که نشد و بسی افسردگی گرفتم:

نشد حرفی بگم از عشق

تو باید زود میرفتی

یه حرفی موند میون ما

نه من گفتم نه تو گفتی

واست بیتابِ بی تابم

ندارم از تو هیچ سهمی

تو حالم رو نمیفهمی

چرا این قدر بی رحمی

++خداییش امکان داره این همه رو یه نفس خوند؟مگه میشه؟مگه داریم؟


  • هایـــــدی
  • پنجشنبه ۲۶ آذر ۹۴

اندرخواسته های یک دانشجوی خسته

از مسئولین محترم دانشگاه صمیمانه خواهشمندیم ترم بعد این قد چــیــــز بازی در نیاورند و دروس ترممان را جوری ارائه ندهند که مجبور شدیم 12 ساعت در روز کلاس داشته باشیم و از 8 صبح تا 8 شب در دانشگاه باشیم و نیم ساعت برای ناهار وقت داشته باشیم و سر کلاس اخری از کمردرد اشکمان دربیاید و در طول روزش هم دهنمان سرویس شود

از همان مسئولین صمیمانه خواهشمندیم که پنج شنبه ها هم درس ارائه ندهند و ما را وسوسه نکنند که آن درس ها را برداریم و این قدر حرص ما را در نیاورند

از استادان محترم هم خواهشمندیم که اینقدر امتحان ها را سخت نگیرند و برگه ها را عجیب و غریب صحیح نکنند تا ما هم نمره های عجیب غریب نگیریم و به افسردگی هاد دچار نشویم

از همان استادان سطر بالا عاجزانه خواهشمندیم پنج شبه ها کلاس جبرانی نگذارند و مجبورمان نکنند به جای 4 ساعت کلاس پنج شنبه 8 ساعت کلاس داشته باشیم

ار چادر گرامی هم خواهشمندیم خودش را یک جایی گم و گور کنم بسوزاند خودش را جایی جا بگذارد زیرا ما بسی از پوشیدن چادر و پالتو و چکمه و لیز خوردن دقیقه به دقیقه چادر و کج شدن مقنعه و هزاران دردسر دیگر خسته شده ایم و از طرفی هم دلمان نمی اید یا نه نمیخواد  چادر نپوشیم

از مادر آن خاستگار محترم هم خواهشمندیم که برود گورش را گم کند و دیگر هیچ وقت خانه ما زنگ نزدند و دل ما را خون نکند و این قدر آدرنالین خون ما را کم و زیاد نکند.

از این ترم کذایی هم خواهشمندیم هر چه زودتر تمام شود چون بسیار بسیار خسته شده ایم و دیگر حوصله مان سر رفته است.

از تلویزیون گرانقدر نیز خواهشمندم که این قدر پشت سر هم فیلم پخش نکند و ما را جلوی تلویزیون میخکوب نکند و از کار و زندگی نیندازد.

و در نهایت با کمال تشکر و سپاس از پدر عزیز تر از جانم هم خواهشمندم که این قدر زیاد از {این} انار قرمز شیرین ها نخرد و ما را وسوسه نکند که همه شان را بخوریم و به هزار و یک جور دل درد و .... دچار شویم

  • هایـــــدی
  • چهارشنبه ۲۵ آذر ۹۴

مــَظــنـــون:/

امروز سر کلاس:
استاد در حال خوندن صورت سوال:یک دستگاه حقیقت سنج به "مظنون "وصل میشود و میدانیم اگر شخص...
من خطاب به بغلی:مظنون با کدوم "ز" نوشته میشه؟
بغلی با قیافه ای عاقل اندر سفیهانه:واقعا نمیدونی؟دانشجویی مثلا با "ز" مریض!
دوباره من خطاب به بغلی:عه باشه مرسی
استاد که شاهد مکالمه ما بود:بچه ها مظنون رو چه جوری نوشتید؟
بچه ها با لبهای خندان رو به ما: با "ز" دسته دار=>ظ
و آنجا بود که زمین دهان باز کرد و بغلی را بلعید:)
و من هم از خنده سر کلاس پوکیدم و این قدر خندیدم که استاد گرام هم خندش گرفت
+بعد که فکر کردم دیدم اونقدرام خنده دار نبود.کلا جو گیرم این قد سر چیزای الکی میخندم که استادا و دیگر دانشجویانم خندشون میگیره.مثلا یک روز داداش یکی از برادران همکلاسیمون دوماد شده بود ایشونم به همون مناسب سر کلاس برامون بستنی گرفتن و با اجازه استاد همون اول کلاس اورد و بهمون تعارف کرد.ما هم هممون بستی رو نوش جان کردیم اما استاد بستنیشو نخورد.
دو دیقه بعد یکی از دوستانم وارد کلاس شد و از قیافه های خندانمان فهمید که یه خبری بوده
همه هم منتظر بودن ببینن ایا کسی بهش میگه ما بستنی خوردیم یا نه؟اخه کلاس 60 نفری بود و بستنی ها کامل تموم شده بود
عاغا تا نشست من برگشتم با همون لحن دوستانه و مثلا فخرفروشانه گفتم:مــــا بســـتنـــی خوردیم!!!!!
گفتن من همانا و پوکیدن کلاس همانا.این قد خندیدن این قد خندیدن که دوباره برگشتم گفتم :چـــیزه فقط یادمون نبود واسه تو برداریم
این بار که منفجر شدن
بعدا که بش فکر کردم دیدم اصلا خنده دار نبود نمیدونم چرا اون روز اینقدر بچه ها میخندیدن:/
و انجا بود که استاد بستنیشو داد به من گفت اینو بدین به خانوم فلانی
و از صدقه سری من اونم بستنی خورد
اما خداییش اینو آروم گرفتم.فقط به خودش گفتم نمیدونم بقیه از کجا حرفامونو میشنیدن
فکر کنم باید رو تن صدام کار کنم بیارمش پایین تر!
+کلا هدفم از نوشتن این پست این بود که بگم گاهی تو یه شرایطی این قد میخندم که پخش زمین میشم مثلا یه بنده خدایی گفت: این قد با هم صمیمی ان که سر کلاس دختره سرشو میزاره رو پای پسره
و پسره هم پاشو میزاره رو سر دختره
و من این قدر به حرف این بنده خدا خندیدم که وسط جمع رنگش از گج به لبو تبدیل شد
خلاصه که من برم بهتره چون این قد از این موردا یادم میاد که ین پست به بینهایت منتهی میشه:)
++در پناه حق:)
  • هایـــــدی
  • يكشنبه ۲۲ آذر ۹۴

از فردا دختر خوبی میشم

بلاتکلیفی یعنی

کلی درس داشته باشی

کلی برنامه داشته باشی

اما از کله صبح بشینی پای این لپ تاپ کوفتی و از این سایت بری اون سایت و از این وبلاگ بری به اون وبلاگ

محض تنوع گوشیتو بگیری دستت و همش صفحه های تلگرام بالا و پایین کنی 

چپ و راست لایک بکوبی ب پستای اینستای این و اون

از بی حوصلگی هی پست بنویسی و تند و تند آپ کنی

هی قالب برداری ویرایش کنی و باز دوباره از اول

بهونتم این باشه که 12 روز دیگه کلا سرویس اینترنت تموم میشه و معلوم هم نیست باز کی شارژ بشه

همش هم به خودت دلداری بدی که از فردا میشینم میخونم از فردا تمرکزمو میزارم رو درسام

از فردا نت نمیام

یه کلام:از فردا دختر خوبی میشم:)

+یه پست مخصوص بهتون بدهکارم در مورد اون قضیه ابهام انگیز:دی میشینم الان تایپ میکنم بلافاصله میفرستم.قول:)

  • هایـــــدی
  • شنبه ۲۱ آذر ۹۴

به نیمه ی گمشده ام❤

از نیمه گمشده عزیزمان خواهشمندیم عدس پلو و ماکارونی را نیز به لیست غذاهای مورد علاقه اش بیفزاید

و این آدم هایی نباشد که هی میگوید اینو نمیخورم اونو دوست ندارم

ضمنا عدس پلو پختن نیز بلد باشد چون ما یاد نداریم

ظرف ها را هم بشورد

همین ها فعلا

  • هایـــــدی
  • شنبه ۲۱ آذر ۹۴

دُعایِ مــِعــراج:)

از امشب به مدت چهل شب چله دعای معراج گرفتم

حاجت ها:


شفای همه مریضا

سلامتی همه عزیزانمون

بچه دار شدن اونایی که بی فرزند هستن

پاس شدن همه واحد هایی که ابن ترم دارم

خوشبختی و عاقبت به خیری همه جوونا (از جمله خودم:دی)


+اگه دوست داشتید هر حاجتی که دارید به اینا اضافه کنید و شما هم چله بگیرید!

اینم متن دعای معراج:



یا سَیّدُ یا سَیّدُ یا صَمَدُ یا مَنْ لَهُ الْمُسْتَنَدُ اِجْعَلْ لی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً مَمّا اَنا فیهِ وَاکْفِنی فِیهِ وَ اَعُوذُ بِکَ بِسْمِ اللهِ التّامّاتِ یا اَللهُ یا اَللهُ یا اَللهُ یا رَحْمنُ یا رَحْمنُ یا رَحیمُ یا خالِقُ یا رازِقُ یا بارِیُ یا اَوَّلُ یا آخِرُ یا ظاهِرُ یا باطِنُ یا مالِکُ یا قادِرُ یا واهِبُ یا وَهّابُ یا تَوّابُ یا حَکیمُ یا سَمیعُ یا بَصیرُ یا غَفورُ یا رَحیمُ یا غافِرُ یا شَکُورُ یا عالِمُ یا عادِلُ یا کَریمُ یا رَحیمُ یا وَدودُ یا غَفورُ یا رَؤفُ یا وِتْرُ یا مُغیثُ یا مُجیبُ یا حَبیبُ یا مُنیبُ یا رَقیبُ یا مَعیدُ یا حافِظُ یا قابِضُ یا حَیُّ یا مُعینُ یا مُبینُ یا جَلیلُ یا جَمیلُ یا کَفیلُ یا وَکیلُ یا دَلیلُ یا حَیُّ یا قَیّومُ یا جَبّارُ یا غَفّارُ یا حَنّانُ یا مَنّانُ یا دَیّانُ یا غُفْرانُ یا بُرْهانُ یا سُبْحانُ یا مُسْتَعانُ یا سُلْطانُ یا اَمینُ یا مُؤمِنُ یا مُتَکَبّ‍ِرُ یا شَکُورُ یا عَزیزُ یا عَلیُّ یا ‍وَفِیُّ یا قَویُّ یا غَنیُّ یا مُحِقُّ یا اَمینُ یا مُؤمِنُ یا مُتَکبِّرُ یا شَکُورُ یا عَزیزُ یا عَلیُّ یا وَفیُّ یا قَویُّ یا غَنیُّ یا مُحِقُّ یا مُعْطی یا آخِرُ یا اَحْسَنَ الْخالِقینَ یا خَیْرَالرّازِقینَ یا خَیْرَ الْغافِرینَ یا خَیْرَ الْمُحْسِنینَ یا خَیْرَ النّاصِرینَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ یا نُورَ السَّمواتِ وَ الْأرْضِ یا هادِیَ الْمُض‍ِلّینَ یا دَلیلَ الْمُتَحَیّرینَ یا خالِقَ کُلَّ شَیءٍ یا فاطِرَ السَّمواتِ والْأرْضِ یا هادِیَ الْمُضِلینَ یا مُفَتَّحَ الْأبْوابِ یا مُسَبِّبَ الْأسْبابِ یا رَفیعَ الدَّرَجاتِ یا وَلِیَّ الْحَسَناتِ یا غافِرَ الْخَطیئاتِ یا مُحیِیَ الْأمْواتِ یا ضاعِفَ الْحَسَناتِ یا دافِعَ الْبَلِیّات، اَللّهُمَّ اَحْفَظْ صاحِبِ هذَالدُّعاءِ مِنَ الطّاعُونِ وَالزَّلْزَلَهِ وَ الْفُجْاَهِ وَالْوَباء‍ِ وَ م‍ِنْ شَرَّ السُّلْطانِ الْجابِرِ وَ شَرَّ الْعَیْنِ السُّوء‍ِ وَ مِنْ شَرَّالْجَنَّ وَالْإنْسِ بِحَقَّ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ بِحَقَّ حمعسق وَ بِحَقَّ مُحَمَّدِ الْمُصْطَفی وَ بِحَقَّ عَلِیَّ الْمُرْتِضی وَالْأئمَّهِ الْهُدی وَ بِحَقَّ اللُّوحِ وَالْقَلَمِ وَالْکُرْسِیَّ وَ الْعَرْشِ وَ بِحَقَّ فَسَیَکْفیکَهُمُ اللهُ وَ هُوش السَّمیعُ الْعَلیمُ اللّهُمَّ اَحْفَظْ صاحِبِ هذَالدُّعاءِ مِنْ شَرَّ کُلَّ ذی شَرًّ وَ مِنْ شَرٌ طارِقٍ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ مِنْ شَرَّ والِدٍ وَ ما وَلَدَ وَ مِ‍نْ شَرَّ ما یَلِجُ فِی‌الأرْضِ وَ ما یَخْرِجُ مِنْها وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیم اَللّهُمَّ احْفِظْ صاحِبِ هَذَاالدُّعا مِنْ شَرَّ الْأعْداءِ وَ مِنْ شَرَّ جَمیعَ الْمِحْنَهِ وَ الدّاءِ وَ مِنْ شَرَّ النَّفّاثاتِ فِی الْعُقَدِ وَ مِنْ شَرَّ حاسِدٍ اِذا حَسَدَ یا رَبَّ بِعِزَّ عِزَّتِکَ وَ الْقَهْرِ بِلُطْفِکَ وَ الرَّحْمَهِ رَحْمَتَکَ یا واهِبَ الْعَطایا یا دافِعَ الْبَلایا یا غافِرَ الْخطایا یا سَتّارَ الْعُیُوبِ یا نُورَ الْغُیُوبِ یا نُورَ الْقُلُوبِ یا حَبیبَ الْقُلُوبِ یا قاضِیَ الْحاجاتِ یا رَحْمنَ الدُّنْیا وَالْأخِرَهِ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ وَ بِحَقَّ اَلا اِلا اللهِ تُصیرُا الأمُورِ اَللّهُمَّ اَسْتَوْدِعُکَ نَفْسی وَ رُوحی وَ مالی وَ اَوْلادِی وَ جَمیعَ ما اَنْعَمْتَ عَلَیَّ فِی الدّینِ وَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ اِنَّهُ لا یُضیعُ صانیکَ یَصُونَکَ وَ مَحْفُوظَکَ وَ مَامُولَکَ وَ لا یُجیرُنی اَحَدٌ مِنْکَ وَ لَنْ اَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً اَللّهُمَّ رَبَّنا اتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النّارِ وَ عَذابَ الْقَبرِ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ وَ صلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِهِ اَجْمَعینَ الطّاهِرینَ وَ الأئِمَّهِ الْمَعْصُومینَ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً کَثیراً کَثیراً.

اللهمَ ارزُقنی حَیثَ لا اَحتَسِب یا رَبَّ العالَمین

 حضرت محمد(ص) فرمودند:

هر کسی این دعا را بین مردم پخش کند گرفتاریهایش حل شود...

ان شاءالله

++التماس دعا


  • هایـــــدی
  • جمعه ۲۰ آذر ۹۴
♥بــِسْم ِاللهِ الرَّحْمن ِالرَّحیمْ♥
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ✿
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ ✿
💋💋💋💋❤💚💜💙💕💖💞😍😘
اینجا من مینویسمـ❤
روزانه هایمـ را❤
خستگی هایمـ را❤
شادی هایمـ را❤
اتفاقات را❤
مطالب جالبی که جایی میخوانمـ❤
همه و همه را مینویسمـ❤
تا زنده امـ مینویسمـ❤
+با ما همراه باشید❤
💋💋💋💋❤💚💜💙💕💖💞😍😘
پیوندهای روزانه