ببین نبودنت حالمو بد کرد...برگرد



بابابزرگم این اخریا خیلی خوب غذا نمیخورد
تموم معدش به خاطر سرطان از بین رفته بود
و هیچ میلی به غذا خوردن نداشت
یادمه اخرین باری که اومده بودن خونمون ماهی و قرمه سبزی داشتیم که بابابزرگم به زور دو سه قاشق خورد
و شبش گفت که هوس پیراشکی کرده و ازم خواست که واسش پیراشکی درست کنم.
منم ذوق زده رفتم توی آشپزخونه و وسط پیراشکی درست کردنم عموم اومد دنبال بابابزرگم ک با اصرار بردشون خونه.
منم شب پیراشکی ها رو فرستادم خونشون و به بابام تاکید کردم که بابابزرگ حتما بخوره
و وقتی برگشت ازش سوال کردم و گفت آره خورد و ازت تشکر کرد
دو هفته پیش مامان بزرگم اومده بود خونمون چون بابابزرگم حالش خوب نبود و بیمارستان بستری بود.مامانم گفت پیراشکی هم درست کنم
و سر سفره اینقدر جو سنگین شده بود که هر کدوممون بغضمون رو هم با هر لقمه پیراشکی قورت میدادیم.
اخرش مامان بزرگم دعا کرد که ان شاالله دفعه بعد که میاد اینجا حال بابابزرگ بهتر بشه و من براش پیراشکی درست کنم.میگفت نمیتونم با اشتها بخورم چون بابابزرگ عاشق پیراشکی هایی بود که تو درست میکردی
منم گفتم غصه نداره.یه روز درست میکنم و نشونشون میدم و بعد جلوی خودشون میریزیم تو میکسر و بهشون تزریق میکنیم.
افسوس که اون روز هیچ وقت نرسید
افسوس که حالت بهتر نشد و دیگه نمیتونم برات پیراشکی درست کنم
لعنت به این مریضی مزخرف اعصاب خورد کن که ذره ذره آبت کرد و این قدر زجرت داد که اخرش خودت تصمیم گرفتی که بری
هیچ وقت اون نصیحت هایی که اون شب کردی رو فراموش نمیکنم و تا اخر عمرم آوریزه گوشم میمونه
دوستت دارم پدر بزرگ مهربونم
جات خیلی خالیه
#جای_خالی_اش
پ.ن:بیماری بابابزرگم اواخر این قدر پیشرفت کرده بود که معدشون رو برداشتن و ما با سرنگ به روده غذا تزریق میکردیم
شادی روحش #صلوات

پ.ن تر:امروز دقیقا یک هفته میشه که پدر بزرگ خوبم از پیشمون رفت


رشته خیال
۲۲ مهر ۱۴:۲۴
خدا رحمتشون کنه :(
دلم واسه پدربزرگم یه ذره شده...
پاسخ :
ممنون
خدا حفظشون کنه(در خوشبینانه ترین حالت اگه هنوز برقرارند برید بهشون سر بزنید)
maryam banoo
۲۲ مهر ۱۴:۲۶
واقعا متاسف شدم تسلیت میگم تربچه جان 

انشالله روحشون شاد و در ارامش باشه
پاسخ :
مرسی عزیزم
ان شاالله
اَسی ...
۲۴ مهر ۱۴:۴۸
وای تسلیت میگم :(
خدا بیامرزدشون...
پاسخ :
ممنون
ٍElliot Mohammadi
۲۵ مهر ۱۵:۱۳
تسلیت میگم :((
پاسخ :
متشکرم

ماریا
۰۷ آبان ۱۵:۱۲
خدا رحمتشون کنه :(

پدربزرگ من هم سرطان داشت. . .

دوست ندارم اون روزها را یادآوری کنم خیلی سخت بود خیلی
پاسخ :
ممنون
واقعا سخته
خدا صبر بده
پسته خانوم
۱۴ آبان ۲۳:۳۹
درکت میکنم...
پدربزرگ منم دوتا سرطان داشت
خدا بیامرزدشون...
سخته
:’”(
پاسخ :
مرسی
خیلی سخته خیلی
آقای سر به هوا ...
۰۴ دی ۱۰:۰۱
سرطان .
اسمش هم ترسناکه .
روحشون شاد
پاسخ :
ممنونم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
♥بــِسْم ِاللهِ الرَّحْمن ِالرَّحیمْ♥
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ✿
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ ✿
💋💋💋💋❤💚💜💙💕💖💞😍😘
اینجا من مینویسمـ❤
روزانه هایمـ را❤
خستگی هایمـ را❤
شادی هایمـ را❤
اتفاقات را❤
مطالب جالبی که جایی میخوانمـ❤
همه و همه را مینویسمـ❤
تا زنده امـ مینویسمـ❤
+با ما همراه باشید❤
💋💋💋💋❤💚💜💙💕💖💞😍😘
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان