اولین پُست متاهــــلی:)

سلام:)

یه پست طولانی نوشتم و کلی حرف زدم ولی خب ثبت نکردم و پرید

خوبید؟

چه خبرا؟

دلم براتون تنگ شده بود.

وای که من عاشق ارامش اینجام:)

چه خبر انتخابات؟ما که رفتیم و رای دادیم:دی

از زندگی متاهلی براتون بگم همه چیز بین من و همسرم خوبه اما یه چیزی خیلی اذیتم میکنه اونم اینه که پدرم هنوز قلبا راضی به این ازدواج نیست:(

هر چند که من عقد کردم و اون مرد الان دیگه رسما و شرعا و قانونا همسر منه اما دل بابام راضی نیست و این خیلی منو ناراحت و نگران میکنه:(

البته میدونم یعنی مطمئنم که از دوست داشتن زیادیشه چون نگرانی هاش کاملا طبیعیه و من حساشو کاملا درک میکنم

اما نمیدونم باید با این وضعیت چیکار کنم:|

تو رو خدا دعا کنید درست بشه این قضیه و دل بابام نرم بشه:|

بقیه چیزا تقریبا رو به راهه

یعنی از اونجایی که من ادم بسیار منعطفی هستم میتونم خودمو با شرایط و موقعیت های عجیب غریب و تازه وفق بدم.

یه چیز دیگه هم هست نمیدونم چرا اصلا خونه مادر شوهرم احساس راحتی نمیکنم.یعنی دلم میخواد هر چی میشه کمتر برم و اونجا خیلی موذبم:|

دلمم خیلی زود زود واسه مامان و بابام تنگ میشه:|||

وای من خیلی حرف دارم.ولی ترجیح میدم کمتر حرف بزنم و حرفامو بزارم تو پستای بعدی بگم:)

عکس بالا کاپ کیک رنگین کمانه

اولین شیرینی که بعد از کلی مشغله وقت کردم دو سه روز پیش درست کنم:)

مزش خوب بود فقط یه کم سفت شده بود.

ماهی سیاه کوچولو
۰۷ اسفند ۲۰:۴۰
عه عه به سلامتی
یادمه پست قبلی که گفتین تو مزار شهدا تعجب کردم
ایشالا خیلی خوشبخت بشین
گمون میکنم همه پدرها بینهایت روی دخترهاشون حساسن و شاخکاشون خیلی تیز. من هم اگه بودم سخت میگرفتم. نگران نباشین زمان حل میکنه :)
پاسخ :
سلام:)
اره یادم رفت که بگم 25/11/1394 یه عقد کوچولوی دور همی گرفتیم.
الان به پست اضافش میکنم:)
خدا کنه:|
واسم دعا کن ماهی سیاه کوچولو:دی
مهنا احمدی
۰۷ اسفند ۲۰:۴۲
ایشالا که خیره وهمه چیز درست میشه واسه همه اولش اینطوریه
عکس هم که کلا باهام داره حرف میزنه:((((((((
پاسخ :
ایشالا:)
خدا کنــــــه
نوش جونتون:)قابل نداره:دی
N ـــــــ
۰۷ اسفند ۲۰:۴۲
متاهل شدی ما مجردا رو خیلی تحویل نمی گیری  :)))

من که تجربه ندارم اما همه ی بابا های فامیل اولش همینطوری بودن.... خوب می شه فقط زمان می خواد :)
پاسخ :
خخخ
نه این چه حرفیهههه
شما رو چشم ما جا داری
وقت نکردم امروز تاز یه کم بیکار شدم تونستم پست بزارم:)
ایشالا:))))
سادات خانوم
۰۷ اسفند ۲۰:۴۴
اوخی عزیز دلم...مبارررررررک باشه زندگی متاهلیت.
منم عقدم اما هنوز نرفتم سر خونه زندگیم و منم مثه تو اصلا خوشم نمیاد برم خونه مادر شوهر :|
ایشالا که هر روز خوشبختتر از قبل باشی.
کاپ کیکت هم عاااالیه ...خسته نباشی بانو
پاسخ :
سلام:)
ممنونممممممممم
عه؟خب پس طبیعیه:)
مرسی
همچنین شما:)
سلامت باشید:)
چه خوشال شدم یکی پیدا شد شرایطش تقریبا مثل من باشه:دی
شدیدا خوشبختم از آشناییتون:)))
Tamana .....
۰۷ اسفند ۲۰:۴۴
متاهلی مبارک اجی
نگرانی بابات عادیه یکم بگذره باهم خیلی جور میشن مطمن باش
اون موذب بودنتم که عادیه باز چون هنوز باشون راحت نیستی سعی کن براشون خاطراتتو تعریف کنی باشون بری گردش بازار اونم درست میشه خوشبخت شی
پاسخ :
ممنونم:)
خدا کنه همینجوری بشه
اخه بابام جدیدا خیلی هم عصبی شده:دی
اره مخصوصا که 3 تا برادر شوهر مجرد دارم و یه کم خجالت میکشم:|
واهای نگو:|
ایشالا
نیـلی :|
۰۷ اسفند ۲۰:۴۶
خوب این شرایط عادیه

من تجربه نکردم اما خیلی دیدم...مطمئن باش تا چشم به هم بزنی بچت تو بغل باباته و اون داره در گوشش اذان میخونه :)

صبور باش فقط

منم دلم چیز کیک خواست:O
پاسخ :
سلام:)
خدا کنه طبیعی باشه:|
ایشالا
خدا از دهنت بشنوه خواهر:دی
چیز کیک نیست این کاپ کیکه ولی خوب شما دلت چیز کیک خواسته درست میکنم عکسشو میفرستم برات:دی
قنادی هدی:))))
شِمِلـ ــیا
۰۷ اسفند ۲۰:۴۸
سلاااام
ان شاءالله دل بابا هم نرم میشه :))
بح بح
به به
پاسخ :
سلام:)))))
شملیا جونم چه طور مطوری شما؟
دلمان واست قد یه ارزن شده بود:|
ایشالا
واسم دعا کن خواهر:دی
مخسی:)))
* Parisa * ZY
۰۷ اسفند ۲۰:۴۹
افرین خانوم متاهل. نگران نباش،بابات کم کم خوب میشه.
حس توام کاملا به خونه مادرشوهرت عادیه،کم کم خوب میشه
پاسخ :
ایشالا
وای پریسا جون واسم دعا کن
اخه خیلی اتفاقا افتاده که بابامو اینجوری کرده:|
باید سر فرصت تعریف کنم برات:)
ایشالا درست بشه:)
abolfazl ::
۰۷ اسفند ۲۰:۵۱
تبریک می گم ایشاالله خوشبخت شی
پاسخ :
ممنونم:)
سلامت باشید:)
نیـلی :|
۰۷ اسفند ۲۰:۵۳
عه وا ببخشید همون کاپ کیکo_O

یه پا کدبانویی:)
پاسخ :
فدای شما:))))
ممنون:))
rezvan azad
۰۷ اسفند ۲۰:۵۷

مبارکه

امیدوارم کلی خاطره خوب با همسرات بسازید

پدرت هم  راضی میشه

پاسخ :
ممنونم:)
مرسی
ان شاالله
البته الان نرم تر شد:)
شِمِلـ ــیا
۰۷ اسفند ۲۰:۵۸
ملالی نیست جز کم پیدایی تو :)))
درست گفتم ؟
منم بسیور دلتنگت بودم خواااهر
چشم حتما
تو هم برا این مفلوک دعا کن :)
پاسخ :
قربون شما:)))))
آرع درسته
خخخ
هـــعـــــی
مفلوک چیه؟شکسته نفسی میفرمایید بانو
واست دعا میکنم اگه قابل باشم:دی
خاتون بانو
۰۷ اسفند ۲۱:۲۲
بح بح بازم از این عکسای خوشمزه گذاشتی :)
رنگ خوراکی گذاشتی ؟ 
اتفاقا من عصری همین الانه کاپ کیک پختم خیلی وقته به دوستم و نی نی اش قول دادم وقت نکردم بپزم گذاشتم فردا براش ببرم :)
ای جانم نگران نباش طبیعی هست که نگرانه پدره.تو هم خیلی درگیرشون نکن. بزار یکم فکراشو بکنه....حساب کتابای پدرانه اش را انجام بده تا دلش راضی بشه :)
آخه می دونی؟ مادر و پدرا وقتی یه دفعه بچشون ازدواج می کنه یه شوک بهشون وارد می شه. باید زمان بگذره. 
خونه مادر شوهر تجربه شخصی ندارم :) ولی منم حق میدم مخصوصا سه تا داداش هم داره منم باشم خیلی خجالت می کشم :)
راستی من کاپ کیکم سفیده تخم مرغ جداگانه یه مقدار هم زدم خیلی پف کرد کیکا...بسی خوشمان آمد :)
پاسخ :
مـــرسی:)
آره رنگ خوراکی ولی ب مقدار بسیار کم
زرداشم زعفرونه قهوه ایا هم کاکائو البته حواسم نبود یه قاشق قهوه ریختم:|
آخی:)نوش جونتون:دی
اره دیگه.بخوام نخوام باید همینکارو بکنم:)
الان یه کم خجالتم کمتر شده نسبت به قبل:))
دستورشو بفرس بیاد.ما هم امتحان کنیم:)))))
با تچکر
مـاه بـانو :)
۰۷ اسفند ۲۲:۱۹
عه .. سلام ..

مبارررک باشه ..

ان شاءالله راضی میشن ^_^

نگران نباش :)
پاسخ :
سلام ماه بانوک)

مرررسی

ایشالا:)


راضیه .خ
۰۷ اسفند ۲۲:۴۰
ههههههههههه دله ما هم خاست
ایشاالله پستای بعدیت
پاسخ :
خخخخ
بفرمایید
میل کنید
نوش جان
ایشالا
زینـب خــآنم
۰۷ اسفند ۲۳:۰۱
ازدواجتون سنتی بود یا همو میشناختین ؟
همه تقریبا همینجورین ، خونه مادرشوهرشون راحت نـیستن ، طبیعیه ; )
بگو بیشتر شوهرت بیاد  : )
پاسخ :
خب این برمیگرده به تعریفی که شما از ازدواج سنتی و مدرن دارید:)
اما ما با هم توی پارک یا خیابون یا دانشگاه آشنا نشیم:|قبلشم همو ندیده بودیم:)
ولی خب یه سری ماجراایی اتفاق افتاد که اگ بخوام الان توضیح بدم باید پست بنویسم جای کامنت:دی
در یک جمله اگه بخوام بگم ما کاملا سنتی ازدواج کردیم:)
اره دیگه
همینکارو میکنم:دی
Nina Mars
۰۷ اسفند ۲۳:۰۳
سلام عزیزم
انشاالله دل باباتم نرم میشه:)
انشاالله همیشه شاد باشید
پاسخ :
سلام بر شما:)
ممنونم همچنین شما هم هم
بادبادک قرمز
۰۸ اسفند ۰۱:۴۵
تا صفحه رو باز کردم گفتم وایییییییییییی چه کیکای نازیییییییی^ - ^
عزیزم ان شالله که پدرتم به مرور راضی میشه:) منم اولاش مامانم خیلی مخالف بود ولی کم کم که رفتارای وحید رو دید خوب شد. الان میگه داماد فقط باید مثه وحید باشه: دی به قول خودت از دوست داشتن زیاده نگران نباش:***
وای که چقد خوشحالم عروس شدی عروسک^ ____ ^ خوشبخت باشی الهی...
پاسخ :
وااااااااااای ریحونک سلام:)
مررررررررررررررسی چشمات ناز میبینه عروسک:)
ایشالا.اره میدونم طبیعیه ولی خب منم خیلی صبرم کمه:دی
نگران نیستم:)
ممنون:))))))
مرسی
همچنین شما و آقا وحید:)
مدیر سبز
۰۸ اسفند ۰۱:۵۷
تبریک!
خوشبخت بشین ان شاءالله :)
پاسخ :
ممنونم:)
سلامت باشید
اَسی بولیده
۰۸ اسفند ۰۳:۰۶
تازه اول راهی! نگران نباش همه چی به مرور درست میشه :)
چه کیکای رنگارنگی! خوشمزه شدن؟؟ :(
پاسخ :
وای نگوووو
ممنون:)
اره فقط یه کم سفت بودن به نظرم
شیرینیشم کم بود:|
مریم y.
۰۸ اسفند ۰۷:۱۰
ایشالله که باباتون هم راضی میشه سعی کنید با مادر شوهرتون صمیمی بر خورد کنید که باهاشون راحت باشید کیکتون هم قشنگه :)
پاسخ :
ممنونم
سعیمو میکنم:)
مرسی
آذر ..
۰۸ اسفند ۰۸:۲۵
تبریک مجدد.
 افرین کدبانوجان.
عزیزم،سعی کن خودت پدرت و راضی کنی.
انشاءلله که درست میشه
پاسخ :
سپاس مجدد
متشکرم بانو:)
سعیمو میکنم:|اما نمیدونم تا چه حد موفقم:||
ان شا الله
محسن رحمانی
۰۸ اسفند ۱۴:۵۷
ان شاالله خوشبخت بشید. و پدرتون هم  نرم بشه ورضایت داشته باشه.
پاسخ :
ممنون از شما:)
خواندنی ها
۰۸ اسفند ۱۷:۱۶
سلام خواهرم
اولا برات آرزوی خوشبختی میکنم ان شاءالله که در کنار همسرت روزهای خوبی رو پشت سر بزاری
در مورد پدرت هم نگران نباش به مرور زمان درست میشه مخصوصا اگه ببینه که همسر شما مرد معقولی هست
مورد سوم هم شما گفتین خونه مادرشوهرم اصلا احساس راحتی نمیکنم خب منم اوایل خونه مادرخانمم اصلا راحت نبودم و دوس نداشتم زیاد برم به زور هفته ای یه شب میرفتم اما الان اینطور نیست
خب این یه امر طبیعیه که به مرور درست میشه
نگران نباش و از بودن با همسرت لذت ببر :-)
پاسخ :
سلام برادر
ممنونم.همچنین شما:)
الان یه مقدار بهتر شده بابام:|
اره چون کمتر میرم یه کم بیشتر طول میکشه:)
ممنونم:)
EH  A
۰۸ اسفند ۱۷:۲۲
ایشالله باباتم راضی میشه و خشوحال میشه از اینکه دخترش عقد شده و رفته سر زندکی
پاسخ :
سلام:)
ممنونم 
ان شاالله
خدا ار دهنتون بشنوه
شـاهـ پـَری
۰۸ اسفند ۲۲:۲۵
سلام عروووس :**
خوب هدی اولشه.پدرت دختر نازنینش و داده دست غریبه الان.خیلی واسش سخته.انشالا که با دیدن خوشبختی شما خیالش راحت می شه :*

پاسخ :
سلام پریا جووووونم:*
ایشالا:(
واسم دعا کن عزیزم:)
دختر مسلمان
۰۹ اسفند ۱۱:۵۸
سلام
خیلی خیلی تبریک میگم بهتون :)
زیر سایه خداوند متعال خوشبخت باشید.
پاسخ :
سلام:)
خیلی ممنونم ازتون:))
خاتون بانو
۰۹ اسفند ۱۴:۲۶
عه وا نظر من نرسید؟؟؟
الان دقیقشو یادم نیست ولی گفته بودم چه خوووووب و خشمزه :)
رنگ خوراکی زدی بهش؟ 
نگران بابا هم نباش یکم عادیه وقتی که دختر و یا پسر یه دفعه عقد می کنن یه شوک به مادرو  پدر وارد می شه ان شاءالله که زود زود حل می شه.
اون خجالت هم طبیعی هست. ولی خودمونیم ها عروس بزرگ خونه شدی :)
پاسخ :
سلام
چرا رسیده
من یه کم سرم شلوغه کامنتا رو یکی در میون تایید میکنم:|ببخشید:)
اوهوم
ان شاالله
تو رو خدا برام دعا کن:)
نمو :/
۰۹ اسفند ۱۹:۳۳

سلام :/

:/

چیکـار میکنی؟:/

:/

حالا ی شوهر کردی فقط اووووووو :/

:|

پاسخ :
سلوم
هیچکار:|
خخخخ
نمو
۰۹ اسفند ۲۰:۰۲

هدی میری واسه فاطمه کامنت بزاری؟ببخشید....

این نتم کلا قاطی کرده اصن ریده ست!

بهش بگو ببخشید من حالم خی لی بده دیگه حوصله هیچی رو ندارم...بازم ب وبت سر میزنم فاطمه جون...

مرسی هدی جونم

اینم ادرسش

http://af-91.mihanblog.com/

پاسخ :
الان دیر نیس؟
الان دیدم کامنتتو
نمو
۰۹ اسفند ۲۰:۰۸

هدییییییییی!

این امیر عن منو کشت!

عوضی اشغال!

برا دوستم شماره خونمونو فرستاده گفته بالاخره دوستشی شماره دوستتو باید داشته باشی!!:|

بعد نمیدونم گفته ک من الان میرم خونه ی ریحانه و این مزخرفات..گفته خونه زهرا هم میره!

زهرا ب مامان و داداشش این قضیه رو کلا گفته ...مامانشم گفت ک منتظرم فقط این پسره بیاد در خونمون!!

بعد اینکه دوستم حرفای امیرو ب زهرا گفت...زهرا هم ب داداشش گفته..داداشش هم گفت ک بزنگ ب این پسره ک پدرشو در بیارم!!(: خلاصه زهرا هم کلی ریده ب امیر!(اقا حوصله ادبی حرف زدن ندارم :/)

امیر هم ترسیده گفته بخدا ب خاطر پروندم رفته بودم در خونه ریحان خخخخخ ایول ب زهرا دمش گرم

زهرا گفته بهش ک یبار دیگه ریحانو بترسونی پدرتو در بیارم بعدشم تو و اون فاطمه رو بهم میدوزم!!...همین الانم گوشیتو بردار ک داداشم میخواد باهات حرف بزنه...اونم ترسیده هرچی زهرا بهش زنگ میزده برنمیداشته!

(:

امیر برام مهم نیس اصن!این ک چه غلطی میکنه واسم هیچ اهمیتی نداره....

ولی حالم خی لی گرفته هدی!.......این روزا خی لی افسردم!......

اهنگای مرتضی پاشایی رو گوش میدم ...آهنگاش دقیقا خاطرات منه با ح....:(

واااااااای خدا....

پاسخ :
سلامممم بر عشق دوم خودم:دی
الهی بمیرهههههه
:(
چه غلطا
دم زهرا گرم
حسابی امیرو نشونده سر جاش:دی
:)
الهی بمیرم واست
چرا عزیزم:|
زیاد بهش فکر نکن:((((
آهنگ شاد گوش کن:)
دوست دارم:*****
خانومــِـــ خونهـ
۰۹ اسفند ۲۲:۵۰
جییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ


سلااااااااااااااامممممممممممممممممممممم
موبارکهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
بازم جیییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
خوشبخت بشیییییییییییییی
جییییییییییییغ
پاسخ :
واااااااااااااااااااااااااای
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
مرررررررررررررررررررررررررررررسیییییییییییییییی
دستت درد نکنهههههههههه
حوری دخت
۱۰ اسفند ۰۲:۲۰
سلام
تبرریک میگم عزیزم
خوشبخت شی
پاسخ :
سلام
ممنونم:)
سلامت باشید
رهگذر ...
۱۱ اسفند ۰۸:۰۷
سلام...
خب خداروشکر خوبین
بابا هم حل میشه.. ببینین چی میخواد اگه از دستتون برمیاد انجام بدین راضی بشه
خونه مادرشوهرم که طبیعیه :) حالا عادت میکنی
شیرینیم خوشمزه بود مرسی :)
پاسخ :
سلام
مرسی
الان یه کم نرم تر شده بابام:)
با اونام راحت تر شدم
فقط گذر زمان
نوش جان
یکـــ بلوطــــ
۱۲ اسفند ۱۲:۰۹
عه موبارکه :)
تویه نگاه اول فک کردم این کیک ها آبرنگ هستن :/

پاسخ :
ممنون
چه جالب:دی
نورا :)
۱۲ اسفند ۲۱:۲۱
سلاام عزیزم
وای خوش ب حالت همش چیزای خوشمزه درست میکنی کاش منم یکم بلد بودم از این کارا..
ایشالا همینطوری به خوبی و خوشی هم پیش بره و پدرجان هم  رضایت کامل کاملشونو اعلام کنن 
یه عالمه آرزوی خوب برای تو دوست خوبم :*

پاسخ :
سلاممممم:))))
ممنون
یاد میگیری ان شاالله:)
منم بعد کنکورم وقت کردم یه کم به اشپزی برسم
مرسی
ایشالا
متچکرم:)
موفق باشی:*
فروغ حیدری گوجانی
۱۴ اسفند ۰۰:۲۹
ایشالله همه چیز به بهترین شکل ممکن درست میشه :-)
پاسخ :
ممنونم
ان شاالله
نمو :/
۱۴ اسفند ۱۱:۵۲

خخخخ عشق دوم D-:

عـآره بمیره ایشالا :| خی لی زر زده!اون فاطمه هم بمیره ایشالا :| خودشو کلی پیش اون امنه عَن :| مظلوم میگیره...امیر برداشته گفته فاطمم بیچاره چ گناهی کرده ک شما فامیلاشین؟؟هه ریدم :| :|

راستی عیدتَـــم پیش پیش موبـآرک عشقم D:

راستی تلگرام اومدی؟؟شمارتو ندارمـ :|

فاینـآل ُ چه کردی؟من ک ِ ریدم :|

مَـن همیشه اینقد بی تربیت نیستمـآ :دی

راست ِ شو بگو با شوعَـرت چیکار میکنی؟D:

خانوم فیروزه ای ※※
۱۸ اسفند ۱۷:۰۵
:)))))))))))))
amir farhad
۲۵ اسفند ۱۴:۰۱
ان شالله که خوشبخت بشید و ازین حرفا:))
پاسخ :
ممنونم و از اون حرفا
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
♥بــِسْم ِاللهِ الرَّحْمن ِالرَّحیمْ♥
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ✿
وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ ✿
💋💋💋💋❤💚💜💙💕💖💞😍😘
اینجا من مینویسمـ❤
روزانه هایمـ را❤
خستگی هایمـ را❤
شادی هایمـ را❤
اتفاقات را❤
مطالب جالبی که جایی میخوانمـ❤
همه و همه را مینویسمـ❤
تا زنده امـ مینویسمـ❤
+با ما همراه باشید❤
💋💋💋💋❤💚💜💙💕💖💞😍😘
پیوند های روزانه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان